تبلیغات
دل نوشتـــــــــــــــــــه های ی عاشق - غنچه و خار

دل نوشتـــــــــــــــــــه های ی عاشق

غنچه و خار

غنچه از خواب پید و
 گلی
تازه به دنیا امد
خار خندید و به او گفت سلام
 و جوابی نشنید 
خار رنجید ولی هیچ نگفت  مدتی چند گذشت گل چه    زیبا شده بود 
  دست بی رحمی امد نزدیک 
گل سراسینه ز وحشت افروخت

سیخ ان خار در ان دست خلید 
و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید 
خار با شبنمی از خواب پرید 
گل صمیمانه به او گفت سلام


+ نوشته شده در پنجشنبه 26 مرداد 1391 ساعت 01:36 ب.ظ توسط |  نظرات()